گفتگو با اولین زن رایزن فرهنگی ایران

 

زنان ایرانی با چادر راه نمی‌روند؛ با چادر پرواز می‌کنند!

کنفرانس ادیان در اسپانیا بود که فقط 50 تا ورک‌شاپ قدیمی کنفرانس را باید رسیدگی می‌کردم. در آنجا از بس با سرعت با چادرم از این ورک‌شاپ به آن ورک‌شاپ می‌رفتم، روزنامه‌های آنجا نوشتند که: زنان ایرانی با چادر راه نمی‌روند؛ با چادر پرواز می‌کنند...  ما قدر خودمان را ندانستیم. ...

خانم کرمانی فکر می‌کنم برای شروع گفتگو خیلی جذاب باشد که از پشت صحنه‌ی ازدواج‌تان بدانیم که اینچنین زن مسلمان موفقی چگونه ازدواجی داشته است.

چون ازدواج من برمی‌گردد به سال‌ها پیش، حالت سنتی داشت. من شدیدا علاقه به ادامه تحصیل داشتم. خانواده‌ی من هم بسیار مذهبی بودند. آن زمان از طرف برخی بستگان، ممانعتی وجود داشت که دختر نباید به دانشگاه برود برای همین در آن شرایط که اولین خواستگارم آمد، با گفتن فقط یک شرط، جواب مثبت دادم که در هر شرایطی ادامه تحصیل بدهم. ایشان هم قبول کردند. اما در ضمیر باطن خودم فکر می‌کردم ایشان برای اینکه با من ازدواج بکنند، این شرط را پذیرفتند و مطمئنا بعدا نخواهند گذاشت.

ولی جدا من از همسرم صمیمانه سپاسگذارم. نه فقط سنگی جلوی پایم نینداخته‌اند بلکه بستری برای من به وجود آورده‌اند که واقعا من اگر قصه‌هایش را بگویم برای شما، بسیار شنیدنی است که من توانستم وارد دانشگاه بشوم و لیسانس و فوق لیسانس بگیرم و برای مراحل بالاترش بورسیه‌ی وزارت علوم شدم و رفتم آمریکا. در تمام این مدت ایشان بزرگترین مشوق و پشتیبان من بودند. در هر مقطعی که پذیرفته می‌شدم، ایشان اولین کسی بودند که با خانواده‌ام، پدر و مادرم تماس می‌گرفتند و مژده‌ی قبولی‌ام را می‌دادند. 
فرزند هم داشتید؟
بله. تمام این صحنه‌ها همراه بود با تولد و بزرگ شدن دو پسرانم. البته مادر همسرم خیلی در تربیت و نگهداری فرزندانم کمک می‌کردند.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود شبی که داشتم درس می‌خواندم و دو فرزندانم که یکی کلاس سوم و دیگری کلاس اول ابتدایی بودند، کنار من مشغول انجام تکالیف بودند و همسر من با وجود اینکه از صبح زود برای کار بیرون بودند و خسته به منزل آمدند اما پیش ما روی مبل نشستند تا وقتی‌که حتی چرتشان می‌گرفت و چشمهایشان بسته می‌شد و هرچقدر ما می‌گفتیم شما خسته‌اید و بروید جایتان بخوابید، می‌گفتند نه، من‌که اصلا نخوابیدم، خسته نیستم. تا اینکه روزی در خلوت ازشان پرسیدم که شما چرا از استراحتتان می‌زنید؟ جوابی گفتند که من خیلی متأثر شدم: «اگر من بروم بخوابم، به شما و فرزندان نیز احساس خواب و بی‌حالی دست می‌دهد». انصافا همسر من در این قضیه بسیار کمک‌کار من و فرزندانم بودند.
در قید حیات هستند؟
بله الحمدلله. از خدا هم طول عمر می‌خواهم برایشان. حتی تصور اینکه ایشان روزی نباشند، آزارم می‌دهد.

حتی وقتی قرار شد بعد از سال‌ها و با تقاضاهای زیادی که می‌شد به عنوان اولین زن رایزن فرهنگی که آشنایی به زبان خارجی و فضای خارج از کشور نیز دارم، سفری به یونان داشته باشم و من با اینکه می‌دانستم برای همسرم سخت است که از فرزندان و نوه‌ها و عروس‌هایشان دور بشوند، اما واقعا باز فداکاری بسیار بزرگی انجام دادند و گفتند قبول کن. و باز ایشان بودند که باعث شدند دو نفری در آن کشور، نزدیک به چهار سال زندگی کنیم.

چهار سالی که تنها بودند. حتی گاهی من از ساعت 6 صبح از خانه بیرون می‌رفتم و بعضی اوقات به خاطر اینکه برای همایش‌ها و کنفرانس‌ها مهمان داشتیم و تا ساعت دو نیمه شب بیرون از خانه بودیم، اعتراضی نمی‌کردند. اتفاق می‌افتاد گاهی سه چهار بار در ماه اینطور بشود و ایشان بدون اینکه زبان بیگانه بدانند، تحمل می‌کردند و هنوز هم که هنوز است بارها بهشان گفتم و می‌گویم که اگر شما من را نبخشید، مطمئنا خدا نخواهد بخشید.


هم‌زمان با ادامه تحصیل‌تان، ازشان نخواسته بودید و این تقاضا را نداشتید که ایشان نیز هم‌پای شما به پیشرفت‌های علمی دست پیدا کنند؟

نه. اولا ایشان کار می‌کردند تا من و فرزندان بدون مشکل به درسمان بپردازیم. مخارج مادرشان نیز به عهده‌شان بود. یعنی تمام تلاششان همین بود. دوما اینکه شرایط سنی‌شان اجازه نمی‌داد. چون ما تفاوت سنی داشتیم و مطمئنا برایشان سخت بود.
تفاوت سنی‌تان چقدر بود؟

حدود بیست سال. طبیعتا مشکل بود برایشان. ضمن اینکه ایشان شغل آزاد داشتند و از صبح تا دیروقت کار می‌کردند. اما به دلیل علاقه‌شان به تحصیل، شاگردشان را مجبور به ادامه تحصیل کردند. و بیشتر تلاششان برای آسایش من و فرزندان و مادرشان بود که با ما زندگی می‌کردند.
درست موردی که علم روانشناسی امروز نقضش می‌کند؛ زندگی زناشویی موفقی با این تفاوت سن. این مورد را چطور می‌شود توضیح داد؟

واقعیت قضیه این است که همه‌ی یافته‌ها و داده‌های علم روانشناسی جواب نداده است. دوم اینکه در حال حاضر آنهایی‌که براساس داده‌های علم روانشناسی عمل می‌کنند آیا واقعا مشکلات زندگی و طلاق‌ها کمتر شده؟ سوم اینکه نه در گذشته‌ی خیلی دور، اکثرا اقایان تحصیلات بیشتری به نسبت زنانشان داشتند اما کنار می‌آمدند و با هم زندگی خوبی داشتند. خب همیشه که نباید اینطور می‌بود؛ در مورد من عکس این قضیه صادق است.

و واقعیت قضیه این است که زبان زندگی‌کردن غیر از زبان فیزیک و شیمی و زبان‌شناسی ا‌ست. من قصه‌ای دارم در زندگی مشترکم که خیلی جاها تعریف کردم که می‌تواند درس خوبی برای زندگی باشد. روزی با دو پسرهایم به همراه همشیره‌‌ام با فرزندانش رفته بودیم مصلا برای نماز عید فطر. وقتی نماز عید فطر تمام شد و بیرون آمدم، بچه‌ها دوستانشان را پیدا کرده بودند و حالا حالاها جدا نمی‌شدند. همین‌طور که منتظر ایستاده بودم تا بازی‌شان تمام شود، می‌دیدم آقایی ایستادند و در حال انتظار که گویا منتظر همسرشان بودند. بعد از خیلی‌وقت که ایشان منتظر بود، من به همشیره‌‌ام گفتم این بنده خدا با این انتظاری که کشید، لابد وقتی همسرش بیاید، کمی تلخی می‌کند که کجا ماندی و من خیلی ایستادم و این حرف‌ها. اما وقتی همسرشان آمد، این مرد چنان برخورد خوبی داشت؛ از جملات «قبول باشه و التماس دعا» تا لبخند و محبتی که در نگاهش بود. بعد با نگاهم که راهشان را پیگیری کردم، دیدم از این ماشین‌های سه ‌چرخه که دو نفر به زحمت جا می‌شوند دارند. با همان مهر و گرمی، کنار هم نشستند و رفتند. می‌خواهم بگویم وضعیت مادی‌شان هم در همین حد بود. یعنی زندگی زبان خاصی دارد و با زبان‌هایی که ما تکلم می‌کنیم نیست.
با این وجود در جامعه‌ی فعلی باید چه کرد که مشارکت اجتماعی یک زن، به مدیریت محبتش در زندگی و همسر و فرزندانش لطمه‌ای وارد نکند؟

کار کردن آقایان وظیفه‌ی شرعی‌شان است و به هر حال زندگی را تأمین ‌کردن؛ اما اگر خانم‌ها وارد کار و شغل شوند با این نیت که می‌خواهند سهم‌شان بیشتر از این که هست باشد یا مال من و مال تو کنند، که امیدواریم در اینجا علم و کار برای ما حجاب اکبر نشود، ما وارد صحنه‌های اجتماعی بشویم، باید بگویم کار بیرون داشتن، شأن نیست. چگونه کار بیرون انجام دادن شأن و منزلت است. چگونه این بعد اجتماعی را کنار زندگی خانوادگی سامان دادن و توازن و تعادل بخشیدن، شأن است. از منشی تا استاد دانشگاه فرقی نمی‌کند. نفس نیت اگر خراب باشد، واقعا برای زندگی مشکل ایجاد می‌کند.

ولی اگر همسرم موافق است که کمکش کنم و مایل است برای تربیت فرزندم مطالب نویی یاد بگیرم و اگر درآمدی دارم در خدمت به خانواده‌ام باشد، آن ‌وقت است که این دو حرکت اجتماعی و خانوادگی را خیلی راحت با برنامه‌ریزی می‌توان حل کرد و سامان داد. ضمن اینکه طبیعی ا‌ست وقتی کسی می‌خواهد این دو را با ساماندهی داشته باشد، از مهمانی‌هایی که می‌داند ضرورتی ندارد، از سرگرمی‌ها و تلفن‌هایی که جز غیبت و تهمت و تبعات بد چیزی ندارد، صرف نظر می‌کند.
گه‌گاه که وارد مترو می‌شوم می‌بینم طوری خانم‌ها حمله می‌برند برای ورود و خروج انگار که آخر دنیاست یا در صف عابر بانک عجله‌هایی می‌کنند که من بعضی ‌اوقات بهشان میگویم ما گاهی نیم ‌ساعت، یک ساعت پشت تلفن وقت بیخود صرف می‌کنیم که اصلا از تویش چیزی درنمی‌آید اما اینجا تعجیل می‌کنیم. می‌خواهم بگویم واقعا می‌شود قناعت بیشتری داشته باشیم حتی توی خواب. تنظیم خواب خیلی موثر است آن هم طبق احادیث.

home