اولين بانوی ايراني گردشگر قطب جنوب

 

از ايران تاکنون شش نفر در سفرهاي تحقيقاتي به قطب جنوب سفر کرده اند. اما در بهمن ماه 87 براي اولين بار نه يک محقق بلکه يک گردشگر ايراني به قطب جنوب سفر کرد.

هزاران کوه يخي. هر کدام به شکلي متفاوت. رنگ ها ترکيبي از ده ها رنگ سفيد و آبي. گويي زمان در اينجا متوقف شده. هيچ صدايي نيست. سکوت تنها صدايي است که بايد باورش کني. بايد از نزديک ببينيد. از نزديک حس کنيد. طبيعت و رنگ ها را. اينجا با همه جاي دنيا فرق دارد. شايد عکس ها و فيلم هاي مستندي ديده باشيد؛ اما باز هم نمي توانيد با زماني که خودتان مي بينيد، مقايسه کنيد. آن هم بدون هيچ واسطه يي. در سرزميني که تنها نقطه يي در جهان است که هيچ دولتي ندارد. سرزميني متعلق به همه مردم جهان با پرچمي به رنگ و شکل کوههاي يخي. جايي که فرقي نمي کند متعلق به کدام کشور، سرزمين، قاره و ديار باشيد. همه در کنار هم مي توانيد زندگي کوتاه جديدي را تجربه کنيد. کوتاه؛ اما تاثيرگذار. مردم شهر اوشوايا معتقدند فقط يک بار سفر به اين سرزمين، روح آدمي را وارد دنياي جديدي مي کند؛ دنياي متفاوت از آنچه تاکنون داشته اند. اينجا قطب جنوب است. از ايران تاکنون شش نفر در سفرهاي تحقيقاتي به قطب جنوب سفر کرده اند. اما در بهمن ماه سال گذشته براي اولين بار نه يک محقق بلکه يک گردشگر ايراني به قطب جنوب سفر کرد. برعکس ديگر افراد ايراني که به قطب جنوب رفتند و همگي جوان بودند، اين بار يک زن 50 ساله ايراني همه خطرات احتمالي را پذيرفت تا اولين گردشگر ايراني باشد. طاهره جوهرچي از 15 تا 24 بهمن ماه امسال با يک تور امريکايي از ايران به قطب جنوب سفر کرد تا به گفته خودش متفاوت ترين سفرش را با صرف هزينه يي که گاه برابر با سفر برخي ايرانيان به اروپا است، تجربه کند.

چرا قطب جنوب؟

من خيلي اهل سفر هستم. يک بار که در اينترنت دنبال اطلاعاتي درباره سفر به برزيل بودم، به صورت خيلي اتفاقي با تور قطب جنوب آشنا شدم. تا قبل از آن حتي نمي دانستم چنين توري وجود دارد. وقتي به همسر و دوستانم گفتم، همه استقبال کردند و قرار شد 9 نفره به قطب سفر کنيم. اما در نهايت هر کدام از آنها به دلايلي منصرف شدند و فقط من باقي ماندم.

- پس تنها به اين سفر رفتيد؟

بله. سفر سختي بود. خب براي همسفرهايم خيلي جالب بود که يک خانم ايراني تنها به اين سفر آمده. هم اتاقي من يک دختر کانادايي 30 ساله بود و چون خانواده اش ترسيده بودند اين سفر را به تنهايي بيايد در نتيجه پدر و مادرش هم در اين سفر همراهش آمده بودند.

- برنامه سفرتان از ايران چطور بود؟

براي سفر به قطب جنوب سه منطقه در دنيا وجود دارد؛ يکي در شيلي، يکي در جزاير فاکلند و ديگري که معروف تر از همه است، اوشوايا، جنوبي ترين شهر آرژانتين. سفرم از ايران از 11 بهمن به مقصد فرانکفورت شروع شد. از آنجا به بوئنوس آيرس رفتم و بعد از يک فرودگاه محلي به سمت اوشوايا پرواز کرديم. پانزدهم بهمن تور ما حرکتش را به سمت قطب جنوب با کشتي آغاز کرد. در مدت دو روزي که در راه بوديم به ما آموزش هاي لازم داده شد تا در غروب روز دوم کوه هاي يخي را توانستيم از دور ببينيم. 9 روز سفرمان طول کشيد و در نهايت 26 بهمن در ايران بودم.

- مسافران اين تور از چه کشورهايي بودند؟

ما 117 نفر بوديم. حدود 45 درصد از امريکا، 26 درصد ژاپني، 17 درصد اروپايي و 12 درصد هم از آسيا.

- از چه رنج سني؟

بيشتر بين 30 تا 40 سال بودند و همه به شدت علاقه مند به محيط زيست و طبيعت.

- هزينه تور چقدر شد؟

هزينه اين تور حدود 8 هزار دلار. که با هزينه کل سفر به 11 ميليون تومان مي رسيد.

- مسير سفر چطور بود؟

اين تورها معمولاً در مسيرهاي شناخته شده يي حرکت مي کنند که از قبل برنامه ريزي شده است. قبل از اينکه ما وارد منطقه شويم راهنماي ما منطقه را بازرسي مي کرد و بعد اجازه ورود ما را به منطقه مي داد. ما دو مرتبه در روز از کشتي سوار قايق هاي 10 نفره يي به نام زودياک مي شديم و براي گشت به منطقه مي رفتيم. معمولاً به دو دسته و گروه هاي کوچک تقسيم مي شديم. هر بار دو مقصد داشتيم که بعد جاي دو گروه با هم عوض مي شد. يک مرتبه حدود ساعت 8 صبح تا 12 و يک مرتبه ديگر هم حدود 2 تا 6 براي گشت مي رفتيم. روزانه حدود 8 ساعت گشت و پياده روي داشتيم. يک سيستم حضور و غياب هم بود که کسي از گروه جا نماند چون الزاماً راهنمايي وجود نداشت. حتي يک بار هم اين اتفاق براي من افتاد.

- يعني گم شديد؟

چون کوهنوردم هر جايي که پياده مي شديم به سمت کوه ها يا تپه هاي يخي حرکت مي کردم و از آنها بالا مي رفتم. نمي توانيد تصور کنيد چه منظره هاي بکر و زيبايي را از ارتفاع مي توانستم ببينم. براي همين هر جايي که امکانش بود از تپه ها بالا مي رفتم. که در يکي از اين دفعات به ما گفتند يک بناي يادبودي وجود دارد که به نوعي تنها بناي دست ساخت بشر است. تعدادي سنگ روي هم قرار دارند. يک جور سمبل است. در برنامه کوهنوردي در قله ها يک چنين چيزي درست مي کنند که بدانند قله است. براي همين تصميم گرفتم به آن سمت حرکت کنم. از دور چهار نفري را مي ديدم که به آن سمت حرکت مي کنند. هر چي داد زدم کسي توجه نکرد. آنها بالا رفتند و از سمت ديگري سرازير شدند. فکر کردم شايد اين مسير بهتري است. بعد از حدود يک ساعت توانستم به آنها برسم. تازه متوجه شدم آنها از گروه من نيستند. به من گفتند نگران نباشم چون هم گروهي هاي من را ديده بودند. من برگشتم ولي گروه من به منطقه ديگري رفته بود و گروه دوم آمده بودند.

- ترسيديد؟

خب، حسابي ترسيده بودم. اگر آنجا بمونيد يا گم شويد امکان ندارد کسي بيايد سراغ تان. با خودم آن زمان تجزيه و تحليل مي کردم که اگر اينجا تنها بمونم چه اتفاقي مي افتد.

- و نتيجه تحليل ها چه شد؟

با خودم گفتم اين هم يک طرز مردن است چون با آن سرماي هوا حتماً تا شب يخ مي زدم.

- اين گونه سفرهاي توريستي مغايرتي با پيمان نامه هاي جنوبگان ندارد؟

فکر نمي کنم. ما در روز حدود 2 تا 3 ساعت سخنراني داشتيم. در کشتي دو گروه بودند؛ يکي خدمه و ديگري برنامه ريزان سفر که 9 نفر بودند. مثلاً يکي از آنها تاريخ شناس بود و درباره تاريخ قطب مي گفت. يکي پرنده شناس. يکي ديگر درباره جغرافيا و زمين شناسي قطب اطلاعات مي داد. درست است که اين تور يک تور گشت بود ولي ماهيت اين تور کاملاً با تورهاي تفريحي متفاوت بود.

- چه تفاوتي؟

مثلاً دوستانم از من پرسيدند شماها آنجا تفريح هم کرديد. که من گفتم حتي يک بار. خب در ايران به دليل مجموعه محدوديت ها و محروميت ها يک تور ساده شمال که مي رويد همه مي خواهند تفريح کنند. ولي در اين تور همه علاقه مند به محيط زيست بودند. مثلاً در داخل اتاق مان بروشوري بود که از ما مي خواست اگر لباس هاي مان واقعاً کثيف نشده آنها را نشوريم تا مواد شوينده کمتري مصرف شود. در تمام مدت به هر طريقي به ما آموزش داده مي شد. روز اولي که مي خواستيم وارد قطب شويم يکي از برنامه ريزان براي همه يک نمايش اجرا کرد که بطري آب يا دستمالش را مي انداخت زمين. آنجا بود که به ما گفتند در قطب هيچ چيزي از خودتان نبايد به جا بگذاريد. حتي کفش هايتان نبايد آلوده باشد. به همين دليل ما موقع ورود به قطب کفش هايمان را حتماً مي شستيم.

- چه حيواناتي ديديد؟

پنگوئن، شير دريايي، وال و انواع پرنده هاي قطبي. در بعضي از اين گشت ها با سيل عظيمي از پنگوئن ها روبه رو بوديم. روز اول به ما توصيه کردند به پنگوئن ها و شير هاي دريايي نزديک نشويم. ولي يک بار به قدري تعداد اين حيوانات زياد بود که اگر چند دقيقه بي حرکت مي نشستي پنگوئن ها به سمتت مي آمدند و به حاضران نوک مي زدند.

- ويژگي هاي اين سفر برايتان چه چيزي بود؟

اين سفر براي من دو تا ويژگي اصلي داشت؛ يکي طبيعت بکر و سکوتش بود. به خيلي از کشورها سفر کردم. مثلاً حدود پنج سال پيش به کليمانجارو صعود داشتم. ولي طبيعت اينجا با هر جاي ديگري که من تا حالا رفته بودم، متفاوت بود. و ديگري تجربه اجتماعي اين سفر و ايجاد يک رابطه تنگاتنگ در 9 روز با افرادي از کشورهاي مختلف دنيا.

- منظورتان از رابطه تنگاتنگ به طور مشخص چه چيزي است؟

همه ما در تمام اين مدت در يک سالن با همديگر غذا خورديم. من هر بار سعي مي کردم سر ميز آدم هاي متفاوتي بنشينم و با آنها در مورد ايران و مسائلي از اين قبيل صحبت کنم.

- دوست داشتيد بيشتر مي توانستيد آنجا بمانيد؟

نه. من به شدت اجتماعي هستم و براي مدت طولاني نمي توانم از ايران بروم. در اين مدت دلم بيشتر از همه براي اين تنگ شده بود که بتوانم فارسي حرف بزنم. کساني هم که آنجا در مراکز تحقيقاتي بودند فقط بين يک سال تا 14 ماه آنجا اقامت داشتند و بعد بايد با تيم جديد تعويض مي شدند.

- آرژانتيني ها معتقدند سفر به قطب جنوب باعث يک تغيير و تحول خاص در آدم مي شود. شما اين تجربه را داشتيد؟

من اصولاً اهل طبيعت و ورزش هستم و نمي توانم بگويم اين سفر من را دگرگون کرد ولي سفر متفاوتي بود.قطب يک روح خاصي دارد که با همه جاي دنيا متفاوتش مي کند.

- براي ايراني ها 11 ميليون تومان پول کمي نيست. اين سفر ارزش اين هزينه را دارد؟

صددرصد. اين يک سفر متفاوته. هم اتاقي من مي گفت تمام پس اندازم را براي اين سفر هزينه کرده ام. ببينيد علايق مردم با هم متفاوت است. يکي از جواهرات خوشش مي آيد و يکي ديگر از ملک و املاک. البته اين سفر هم با سفرهاي تفريحي کاملاً متفاوت است و علاقه مندان خاص خودش را دارد.

- فکر نمي کنيد هزينه اين سفر را اگر صرف کارهاي خير مي کرديد، بهتر بود؟

نمي دانم. ببينيد من دو دغدغه دارم؛ يکي سفر در طبيعت و ديگري اينکه در حد خودم و پيرامون خودم کمک کنم به خصوص به نزديک هايي که مي شناسم. من الان از بنياد کودک پنج کودک دارم. کمک کردن مرزي ندارد. اين مرز کجاست؟ آيا همه داراي ات را بايد بدهي.

- هرگز تصور مي کرديد اولين زن توريست ايراني باشيد که به قطب جنوب مي رويد؟

نه، هيچ وقت فکر نمي کردم به اينجا برسم. جايگاه زن ها در جامعه به نوعي به خودشان وابسته است. در يک قضيه، دو طرف وجود دارد؛ يکي که ظالم است و ديگري کسي که ظلم را مي پذيرد. شايد جامعه مردسالار همچنان بخواهد زنان در همان جايي که هستند، باشند ولي خود زنان با تلاش بيشتر مي توانند آن را تغيير دهند. به نظر من زنان نبايد بپذيرند جايگاه شان توسط مردها تعيين شود. در اين ميان مساله کار و استقلال مالي براي زنان مهم است. به عنوان يک زن بايد اين خطرات را پذيرفت و شروع کرد. من در خانواده متوسطي بزرگ شدم. تفکر پدر من اين بود که تا کلاس ششم درس بخوان و بعد ازدواج کن. اما من از همان کودکي با کمک مادرم همراه با برادرم هر هفته به کوه مي رفتيم. به درس خواندنم ادامه دادم و در دانشگاه تهران رشته جامعه شناسي قبول شدم که البته همه مخفيانه بود. در فوق ليسانس هم حسابداري. به نظرم با تلاش مي توانيم شرايط را تغيير دهيم.مونا قاسميان:خبرنگار گروه اجتماعي حوزه محيط زيست و ميراث فرهنگي-اعتماد

home