لینک های مفید

 

 

 

 

  تعداد بازدید :10247237  

.:: به وب سايت دانشگاه بوعلي سينا خوش آمديد. ::.

شرح خبر

 

05/05/1392

شق القمری دوباره!

از کعبه ولادت تا محراب شهادت، فاصله ای از نور را طی کردی و همانند بسیاری از صفاتت که منحصر به توست، در این افتخار نیز بی شریک بودی. ندیده کسی در جهان این سعادت/به کعبه ولادت، به مسجد شهادت

ای علی(ع)، ای تجسّم ایمان؛ ای علی(ع)، ای تبلور مکتب؛ ای علی(ع)، ای تو مَعنیِ قرآن. یار حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در حرا بودی و بازوی توانای اسلام، در بدر و شمشیر برنده ایمان در احد. از مکه تا مدینه را، با بال هجرت پیمودی و از مدینه تا کوفه را، برای پی ریزی حکومت عدل بی نظیر در گیتی، به شوق گذراندی و زندگی ات تمام این بود. از کعبه ولادت تا محراب شهادت، فاصله ای از نور را طی کردی و همانند بسیاری از صفاتت که منحصر به توست، در این افتخار نیز بی شریک بودی. ندیده کسی در جهان این سعادت/به کعبه ولادت، به مسجد شهادت

شب موعود

شب عجیبی است و حیدر کرّار(ع) حالت عجیب تری دارد. آسمان و ستارگانش، وحشت زده از یک حادثه بزرگ خبر می دهند و علی(ع) می فرمایند: نه به من دروغ گفته اند و نه من دروغ می گویم. آن شبی را که به من وعده داده اند، همین امشب است. او اینک تماشاگر آخرین شب حیات خویش در روی زمین است. هر لحظه احساس می کند که در گذرگاه عمر خویش، به سرمنزل مقصود رسیده و به خوبی می داند که زمین منزل تنهایی و خانه بی کسی و دیار غربت است. راستی در این شب عجیب، بر مولامان علی(ع) چه گذشت؟

در سوگ مرتضی علی(ع)

امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دل ها است؛ شب گریه ستاره ها است. امشب، زمین نظاره گر اشک های مهتاب است و فردا آفتاب مویه می کند، در خویش می شکند و پژمرده می شود. امشب، دلِ آسمان گرفته است. امشب آرامش از همه جا رخت بربسته و فردا، طوفان سهمناک حادثه ای تلخ، دل های مؤمنان خدا را سخت می لرزاند. فردا برکه دلها، سرشار از تلخابه اندوه می گردد و پیاله دیدگانِ سرخ عشاق حق، پر از غمابه فراق می شود.فردا، پرندگان سپیدبال آسمان آبی، پروازی سیاه می کنند. پروانه ها به گل ها تسلیت می گویند، قاصدک ها، دیگر خبری از شادمانی و سرور را زمزمه نمی کنند. فردا، همه جا و همه چیز به رنگ عزا است و این همه، در سوگ مرتضی علی(ع) است.

علی(ع) و ماه رمضان

هنگامی که ماه رمضان فرا می رسید، علی(ع) هر شب به منزل یکی از فرزندان خود می رفت و هنگام افطار، بیش از سه لقمه غذا تناول نمی کرد. شبی از شب ها، امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) علت کم خوردن شان را پرسیدند، آن حضرت فرمودند: همانا روزهای کوتاهی مانده است که امر خدایِ بلندمرتبه فرابرسد و من بیش از هرچیز، دوست دارم که پروردگارم را در حالی ملاقات کنم که شکمم خالی باشد. ایشان مکرر می فرمودند: طبق علایمی که پیغمبر(ص) به من خبر داده، نزدیک است که ریش سپیدم با خون سرم رنگین گردد.

عزیزترین مهمان عالم

خورشید با رخ زرد، خیمه نیلگون را وداع می گوید و شب از راه رسیده تا برای آخرین بار، علی(ع)، این مظلوم ترین مظلوم تاریخ را در برگیرد، همه می دانند که علی(ع) با تاریکی الفتی دیرینه دارد؛ شب و تاریکی و چاه و تنهایی! او امشب افطار را مهمان دخترش ام کلثوم(س) است که سفره ای ساده برای عزیزترین مهمان عالم تدارک دیده؛ نان جو و مقداری شیر و نمک! مولا علی(ع) خطاب به دخترشان می فرمایند: دخترم آیا دیده ای که پدرت با دو نوع خورش افطار کند که سفره را این چنین رنگین ساخته ای؟ بعد به چند لقمه نان و مقداری نمک اکتفا می کنند. شب دارد به تندی دامن خود را جمع می کند تا هولناک ترین جنایت تاریخ را به نظاره بنشیند و مولا علی(ع) نیز آماده می شوند تا با چهره گلگون، در افق سرخ نوزده رمضان از مسیر محراب عبادت، عروج خونین خویش را آغاز کنند.

مرغابی های مضطرب

ام کلثوم(س) دختر امیرمؤمنان(ع) که ایشان شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را در خانه او گذرانده بود، می گویند: صبح هنگام که پدرم علی(ع) درِ اتاق را گشودند و به صحن خانه آمدند، چند مرغابی که برای برادرم حسین(ع) هدیه آورده بودند، سر راه ایشان آمدند و بال های خود را گشودند و مقابل روی ایشان فریاد می زدند و پایین لباس ایشان را گرفتند. حضرت فرمودند: آنها را به حال خود بگذارید؛ اینان فریاد کنندگانی هستند که از پیِ آن ها، نوحه کنندگانی خواهند بود. بامداد، قضای الهی پدیدار خواهد گشت. بعد حضرت رو به من کرده و فرمودند: ای دخترم، تو را به حقّ خودم بر تو، سوگند می دهم که این مرغابی ها را آزاد بگذاری؛ زیرا آنها تعدادی حیوان بی زبان اند که وقتی گرسنه و تشنه می شوند، نمی توانند سخنی بگویند و تو آنها را نزد خود نگه داشته ای؛ پس آنها را آب و غذا بده یا رها کن تا از گیاهان زمین بخورند.

قلاّب در

سرانجام شب نوزدهم ماه رمضان به پایان رسید و علی(ع) در تاریکی سحر، به سوی مسجد حرکت کردند. هنگامی که آن حضرت به درِ خانه رسیدند و آن را گشودند و خواستند از خانه بیرون روند، قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربندشان باز شد و به زمین افتاد؛ پس آن را از زمین برداشتند و در حالی که آن را می بستند، این اشعار را زمزمه کردند: هان ای فرزند ابوطالب، کمر خویش را برای مرگ ببند؛ چرا که مرگ در راه است و به دیدارت می آید. هرگز از رویدادها و حوادث روزگار ـ هنگامی که بر سرت فرود آمد ـ گریه و زاری راه مینداز؛ چرا که این روزگار همان گونه که تو را خندانیده، روزی هم خواهد گریاند. آن گاه زیر لب فرمودند که: خداوندا، مرگ را بر ما سعادت مندانه ساز و دیدارت را بر ما مبارک گردان.

شقّ القمر

حضرت علی(ع) پس از سر دادن اذان، از بام مسجد به زیر می آیند، وارد آن می شوند و به محراب قدم می گذارند و به نماز می ایستند. صف های مرتّب مردم بسته می شود و غریبه ای به زحمت خود را در صف اول پشت سر امام جای می دهد. ناگهان دست پلید شقاوت، از آستین هرزه نامردی بیرون می آید که با شمشیر زهرآگین خود، سر مبارک امیرمؤمنان(ع) را نشانه می رود و فرقشان را در حالی که زمزمه توحید بر لب داشتند، می شکافد و دامن محراب را از خون پاک حضرتشان گلگون می سازد و شقّ القمری دیگر پدید می آید.

بگذشت روز و مه و سال مدام/تا شب نوزدهم ماه صیام

آن منافق صفتِ پستِ شریر/بِشِکافت فرق علی(ع) با شمشیر

*سمیه سوری

 

نظر شما درباره اين خبر

 

 
 
نام فرستنده
پست الكترونيك  
نظر شما
 
 

همایشها

 

سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره بین المللی تخصصی علوم زمین

 

 

Copyright © 2005 Buali Sina University. All rights reserved