لینک های مفید

 

 

 

 

  تعداد بازدید :10186175  

.:: به وب سايت دانشگاه بوعلي سينا خوش آمديد. ::.

شرح خبر

 

24/02/1392

سالروز شهادت امام هادی(ع) تسلیت باد

دوران آخرين امامان شيعه(عليهم‌السلام) همراه با اختناق شديد از سوي خلفاي عباسي بود. در عين حال در همين دوران، شيعه در سرتاسر بلاد اسلامي گسترده شده بود. در اين زمان ها، ارتباط امام(عليه‌السلام) با شيعيان ازطريق وكلاي خويش برقرار بود.

امام هادي(عليه‌السلام) در نيمه‌ي ذي الحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه، در محلي به نام صريا متولد شدند. مادر گرامي آن حضرت سمانه زني با فضيلت و تقوا بود. محمد بن فرج و علي بن مهزيار روايت كرده‌اند از امام هادي(عليه‌السلام) كه فرمودند: مادرم عارفه به حق من است، او از اهل بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمي‌شود و مكر جبّار عنيد به او نمي‌رسد. خداوند او را حافظ است و او از مادران صديقين و صالحين تخلف نمي‌كند.نام شريف آن حضرت علي و كنيه‌ي ایشان ابوالحسن و از مشهورترين القاب آن حضرت نقي و هادي است. چون آن جناب و فرزندشان، امام حسن(عليه‌السلام)، در سامره در محله‌اي كه عسكر نام داشت، سكني فرموده بودند، از اين جهت به اين دو امام، عسكري مي‌گفتند.

6خليفه از خلفاي عباسي معاصر با امام(عليه‌السلام) بودند: معتصم(برادر مأمون)(217-227)؛ واثق، پسر معتصم(227-232)؛ متوكل، برادر واثق(232-248)؛ منتصر، پسر متوكل(6 ماه)؛ مستعين، پسر عموي منتصر(248-252)؛ معتزّ، پسر ديگر متوكل(252-255)

از ميان خلفاي عباسي معاصرِ حضرت، متوكل بيشترين زمان حكومت را سپري كرد. پيش از آنكه متوكل سركار آيد، سياست خلفا همان سياست مأمون بود. امّا با آمدن متوكل بر سر كار، اوضاع تغيير چشمگيري كرد. متوكل نسبت به بني هاشم، بدرفتاري و خشونت بسيار روا مي‌داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متّهم مي‌نمود. وزير او عبيدالله بن يحيي بن خاقان نيز پيوسته نزد متوكل از بني هاشم سعايت مي‌كرد. متوكل در خشونت و اجحاف به خاندان علوي، گوي سبقت را از تمامي خلفاي بني عباس ربوده بود. متوكل نسبت به حضرت علي(عليه‌السلام) و خاندانش كينه و عداوت عجيبي داشت و اگر آگاه مي‌شد كه كسي به آن حضرت علاقه‌مند است، مال او را مصادره مي‌كرد و خود او را مي‌كشت. امام هادي(عليه‌السلام) در زمان تقيه‌ي شديدي بوده و در اتباط با شيعيان، نهايت درجه‌ي تقيه را رعايت مي‌فرمودند. محمد بن شرف مي‌گويد: همراه امام هادي(عليه‌السلام) در مدينه راه مي‌رفتم. امام فرمودند: آيا تو پسر شرف نيستي؟ عرض كردم: آري؛ آن گاه خواستم از حضرت پرسشي كنم، امام بر من پيشي گرفتند و فرمودند: ما در حال گذر از شاه راهيم و اين محل، براي طرح سؤال مناسب نيست.

از جمله برخوردهاي تند و بي‌رحمانه‌ي متوكل، تخريب مقبره‌ي سيدالشهداء‌ امام حسين(عليه‌السلام) و شخم زدن و هموار كردن زمين هاي اطراف و زراعت بر روي آن بود. او بر زائران امام حسين(عليه‌السلام)، سختگيري هاي شديدي داشت و آنها را مجازات هاي هولناكي مي‌نمود. متوكل براي از بين بردن شيعيان، آنان را شديداً در فشارهاي اقتصادي قرار داده بود، به گونه‌اي كه تا اين حدّ فشار اقتصادي بر شيعيان تا آن تاريخ بي‌سابقه بود. او به قدري بر شيعيان سخت گرفته بود كه نقل شده: در آن زمان، گروهي از بانوان علوي در مدينه حتي يك دست لباس درست نداشتند كه در آن نماز بخوانند و فقط يك پيراهن مندرس برايشان مانده بود كه به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده مي‌كردند و نيز با نخ ريسي روزگار مي‌گذراندند. متوكل در بحبوحه‌ي اين سختگيري ها دستور داد تا امام هادي(عليه‌السلام) را از مدينه به سامراء بياورند. اين عمل در پي سعايت هاي زيادي از برخي ناصبيان و افرادي همچون عبدالله بن محمد هاشمي ـ كه امور مربوط به نماز و جنگ در مدينه را به عهده داشت ـ و همسر متوكل، صورت گرفت. شيخ مفيد مي‌نويسد: امام(عليه‌السلام) طي نامه‌اي به متوكل، گزارش هاي داده شده از جانب اين افراد را تكذيب نمودند. متوكل در پاسخ امام(ع)، نامه‌ي احترام آميزي نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد، زيركانه از امام(ع) خواست تا به سامراء‌(عسكر) حركت كنند. او در اين نامه با تأكيد بر اين كه شخصيت والاي امام را درك مي‌كند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق ایشان انجام دهد، ‌خبر عزل عبدالله بن محمد و جانشيني محمد بن فضل به جاي او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعايت كند و از رأي و فرمان ایشان سرپيچي نكند. در اين نامه آمده كه او مشتاق تجديد عهد با امام(ع) است و قصد ديدار ایشان را دارد.

او يحيي بن هرثمه را طلبيد و به او دستور داد با سيصد تن نظامي به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طريق باديه به مدينه رود و حضرت علي بن محمد الهادي(عليهماالسلام) را با رعايت احترام نزد او بياورد. متوكل، برنامه‌ي كار خود را از آن روي چنين ريخته بود كه حساسيت مردم برانگيخته نشود و مسافرت اجباري امام، پي‌آمدهاي ناملايمي را به دنبال نداشته باشد، ولي مردم مدينه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند. امام(عليه‌السلام) تا پايان عمر شريف خويش ـ بيش از 20 سال ـ در اين شهر به سر بردند. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام(ع) در سامراء مي‌نويسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بودند، ولي در باطن به وسيله‌ي متوكل دسيسه‌هايي عليه آن حضرت مي‌شد كه هيچ يك در عمل موفق نبود. امام(عليه‌السلام) در مدت اقامت اجباري‌اشان در سامراء به ظاهر زندگي آرامي داشتند، و متوكل مي‌خواست ضمن نظارت هاي كلي و تحت كنترل گرفتن، ايشان را در نقش يكي از درباريان درآورده و از عظمت و ابهت آن بزرگوار در چشم مردم بكاهد. مسعودي مورخ مشهور نمونه هایی از برخوردهاي امام(عليه‌السلام) را با متوكل اين گونه آورده است:

-روزي متوكل از امام(ع) درباره‌ي آيه‌ي شريفه‌ي وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلاً(يعني در روز قيامت شخص ظالم دست خود را مي‌گزد و مي‌گويد اي كاش به دنبال پيامبر مي‌رفتم و اي كاش فلاني را دوست خود نمي‌گرفتم، در حالي كه عده‌ي زيادي در مجلس بودند، سؤال كرد. به متوكل گفته بودند كه از نظر شيعيان، مراد از اين فلان در آيه، خلفيه‌ي اول و دوم هستند. از اين رو به فكر سوء استفاده از اين مسأله افتاده و خواست با مطرح كردن آن، حضرت را به شكلي در مقابل عامه و اهل سنت قرار دهد. حضرت فرمودند: منظور دو مرد هستند كه خداوند از آنها به كنايه سخن گفته و بر آنها منّت گذارده كه به نامشان تصريح نكرده، آيا اميرالمؤمنين دوست دارند آنچه را كه خداوند پوشيده نگه داشته مكشوف شود. متوكل گفت: خير دوست ندارم. با اين كلام، امام هادي(عليه‌السلام) متوكل را در رسيدن به هدف خود ناكام گذارد.

-به متوكل گزارش دادند كه در منزل امام هادي(عليه‌السلام) ادوات جنگي و نامه‌هايي از شيعيانشان از اهل قم به ایشان وجود دارد. او دستور داد عده‌اي از سربازان و مأموران، غافلگيرانه به منزل امام حمله بَرَند. دستور اجرا شد و وقتي وارد خانه شدند، آن حضرت را در اطاقي كه زيرانداز آن از شن و ماسه بود، تنها يافتند در حالي كه در را بر روي خودشان بسته، لباس پشمينه بر تن كرده، روپوشي بر سر انداخته و آياتي از قرآن را تلاوت مي‌فرمودند. حضرت را به همان حال پيش متوكل آوردند و به او گفتند كه چيزي در خانه‌ي او نيافتيم. متوكل كه كاسه‌ي شرابي در دست داشت، امام را در كنار خود قرار داد و پياله‌اي به طرف او گرفت و گفت: بنوش. امام(عليه‌السلام) عذر خواست و فرمودند: به خدا سوگند گوشت و خون من هرگز با شراب آلوده نشده است مرا معاف بدار. آن گاه متوكل از ایشان خواست تا آن حضرت براي او شعري بخواند كه او را به نشاط آورد. امام(عليه‌السلام) فرمودند: من كمتر شعر مي‌خوانم. اما متوكل اصرار ورزيد و آن حضرت اين اشعار را برايش خواندند: ... بر بلنداي كوه ها شب را به سحر آوردند در حالي كه مردان نيرومندي از آنان پاسداري مي‌كردند، ولي آن قله‌ي كوه ها برايشان سودي نبخشيد؛ از پناهگاه هاي خويش پائين كشيده شدند و در زير خاك سياه قرار گرفتند و چه بد جايي را براي رحل اقامت برگزيدند؛ پس از آن كه در قبرهاي خود قرار گرفتند، فرياد زني بر آنها بانگ زد: كجا رفت آن بازوبندها، كو آن تاج ها، و كجاست آن زر و زيورها؛ عمرهاي دراز، خوردند و آشاميدند و اكنون پس از آن همه عيش و نوش، خود، خوراك كرم ها شدند؛ عاقبت نشيمن‌گاه هاي آنان به ويراني گرائيد و به حال خود رها شد و ساكنان آن كاخ ها، به سوي قبرهايشان شتافتند. امام(عليه‌السلام) با اين اشعار، تمامي حاضران را تحت تأثير قرار داد، حتي شخص متوكل را كه از كثرت گريه، صورتش خيس گرديد. آن گاه خليفه دستور داد بساط شراب را برچينند و امام(ع) را با احترام به خانه‌اشان بازگردانند.

متوكل بعد از رفتارهاي ناشايست و تحقيرآميز بسيار، تصميم گرفت تا آن حضرت را به شهادت رساند. ابن ارومه مي‌گويد: ‌به سامراء رفته بودم. ديدم متوكل، امام هادي(عليه‌السلام) را به دست سعيد حاجب سپرده و مي‌خواهد ایشان را به قتل رساند. من داخل خانه‌اي كه حضرت در آن حبس شده بود، شدم و ديدم آن حضرت در كنار قبري كه حفر شده بود، نشسته‌اند. بر آن حضرت سلام كردم و گريه‌ شديدي مرا فرا گرفت. حضرت فرمودند: چه چيز تو را به گريه آورده؟ عرض كردم: آنچه از حال شما مشاهده كردم. حضرت فرمودند:‌ گريه نكن، آنچه او اراده كرده نخواهد شد، پس دلم آرام گرفت. سپس فرمودند: او(متوكل) بيشتر از دو روز زنده نخواهد بود، مگر اينكه خداوند خون او و خون همراهش(سعيد بن حاجب) را خواهد ريخت. ابن ارومه مي‌گويد: به خدا قسم دو روز نگذشت، مگر اينكه آندو كشته شدند.

دوران آخرين امامان شيعه(عليهم‌السلام) همراه با اختناق شديد از سوي خلفاي عباسي بود. در عين حال در همين دوران، شيعه در سرتاسر بلاد اسلامي گسترده شده بود. اين بدان جهت بود كه در اين زمان ها، ارتباط امام(عليه‌السلام) با شيعيان ازطريق وكلاي خويش برقرار بود. كساني كه به عنوان وكالت از طرف امام رضا(عليه‌السلام) و امام جواد و امام هادي(عليهماالسلام)، كار ايجاد و تنظيم ارتباط ميان امام(ع) و شيعان را بر عهده داشتند، علاوه بر جمع آوري خمس و ارسال آن براي امام، در حل معضلات اعتقادي و فقهي نيز نقش سازنده‌اي داشته و در شناساندن امامان(عليهم‌السلام) به دوستان و شيعيانشان، نقش محوري در منطقه‌ي خود داشتند. وكلاي ائمه(علیهم السلام) بيشتر به وسيله‌ي نامه‌، آن هم توسط افراد مطمئن با امام(ع) در رابطه بودند و بخش عمده‌اي از معارف فقهي و اعتقادي آن بزرگواران، طي نامه‌هايي به شيعيان مي‌رسيد.

از جمله کرامات آن حضرت؛ به متوكل گفتند: اين چه كاري است كه تو با خود مي‌كني، هر وقت علي بن محمد(ع) به منزل تو وارد مي‌شود، هر كسي كه در سراي توست به او خدمت مي‌كند تا حدي كه نمي‌گذارند خودش پرده را بلند كند و در را باز نمايد. چون مردم اينها را مشاهده مي‌كنند، مي‌گويند: اگر خليفه ایشان را براي خلافت مستحق نمي‌دانست، اين گونه رفتار با ایشان نمي‌نمود. متوكل دستور داد كه ديگر كسي پرده براي آن حضرت بلند نكند. كسي كه گزارش كارها را به متوكل مي‌داد، براي او نوشت: هنگامي كه علي بن محمد(عليه‌السلام) داخل خانه شد، كسي پرده را از جلوي او بلند نكرد اما ناگاه بادي وزيد، به حدّي كه پرده را بلند كرده، آن حضرت وارد شدند و به هنگام بيرون رفتن هم، بادي بر خلاف باد اولي وزيد و پرده را بلند كرده، آن حضرت بدون تعب بيرون رفتند. متوكل ديد كه در اين كار، فضيلتِ حضرت ظاهر مي‌شود، فرمان داد تا به دستور سابق رفتار كرده و پرده از پيش ایشان بلند كنند.

ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي خدمت حضرت هادي(عليه‌السلام) رسيد، در حاليكه ترسان بود و مي‌لرزيد. عرض كرد: پسر مرا به جهت محبّت شما گرفته‌اند و امشب او را از فلان موضع مي‌افكنند و در زير آن محل او را دفن مي‌كنند. حضرت فرمودند: چه مي‌خواهي؟ عرض كرد: آن چيزي كه پدر و مادر مي‌خواهند(يعني سلامتي فرزند)، حضرت فرمودند: باكي بر او نيست، برو، فردا پسرت نزد تو مي‌آيد. چون صبح شد، پسرش نزد او آمد و گفت: اي پسر جان! قصه‌ات چيست؟ گفت: قبر مرا كندند و دست هاي مرا بستند. ناگاه ده نفر پاكيزه و خوشبو نزد من آمدند و از سبب گريه‌ي من پرسيدند، من سبب گريه‌ام را گفتم، گفتند اگر آن كسي كه مي‌خواهد تو را بيافكند، خودش افكنده شود، تو تجرّد اختيار مي‌كني و از شهر بيرون مي‌روي و ملازمت تربت پيغمبر(صلي الله عليه و آله) را اختيار مي‌كني؟ گفتم: آري. در اين هنگام حاجب را گرفتند و از بلندي كوه انداختند و احدي جزع او را نشنيد و مردم آن ده نفر را هم نديدند. حال مرا نزد تو آورده‌اند و منتظرند تا به نزد ايشان بيرون روم. با پدر وداع كرد و رفت. پس آن پدر آمد خدمت امام(عليه‌السلام) و جريان را به حضرت بازگو كرد. مردم مي رفتند و مي‌گفتند: فلان جوان را از كوه افكندند. امام(عليه‌السلام) تبسم مي‌كردند و مي‌فرمودند: مردم آنچه را كه ما مي‌دانيم، نمي‌دانند.

چند جمله از كلمات دُرَر بار آن حضرت

حضرت امام علی النقی(ع) علاوه بر برخورداری از کمال و فضل و دانش و معنویت، عابدترین و پارساترین مردم زمان خود بودند و همچون پدران بزرگوارشان، شب های طولانی رو به قبله می نشستند و به عبادت خالق یکتا مشغول می شدند و لحظه ای از عبادت دست نمی کشیدند. همیشه بر تن نازنین و مبارکشان، لباسی از پشم می انداختند و سجاده اشان حصیر بود.

-کسی که خودپسند باشد، مخالفان او بسیار خواهند بود. یعنی انسان خودخواه به تدریج از خودِ الهی و ملکوتی خویش دور می شود و علاوه بر دوری از خدا، اطرافیان را نیز از خود دور می کند و می رنجاند.

-کسی که دوستی و محبت و حسن نظرش را به تو تقدیم کند، تو نیز از وی پیروی کن و پذیرای او باش. یعنی باید به ابراز علاقه دیگران به درستی پاسخ گفت و از مصاحبت و معاشرت آنها بهره مند شد.

-حضرت امام هادی(ع) که از قهرمانان وادی بندگی هستند، در مورد اطاعت خالق یکتا می فرمایند: کسی که از خدا پروا داشته باشد، دیگران از او پروا خواهند داشت، و کسی که از خدا اطاعت کند، از او اطاعت می کنند و کسی که از آفریدگار اطاعت کند، از خشم خلق باکی ندارد.

-کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند، ممکن است نور حقش را به سبب عمل سفیهانه اش خاموش سازد.

-ياد كن آن زماني را كه روي زمين در مقابل اهل و عيال خود افتاده‌اي، نه طبيبي هست كه تو را از مردن باز دارد و نه دوستي هست كه در آن حال به تو نفع رساند. در اين كلام حضرت، انسان را به ياد آخرين لحظه از لحظات زندگيش در اين دنيا مي‌آوردند.

-مقدرات و چيزهايي كه از جانب خدا مقدر شده، به تو چيزهايي را كه به ذهنت هم خطور نكرده مي‌نماياند. در اين فرمايش، امام(عليه‌السلام) انسان را متوجه مطلب مهمي مي‌فرمايد و آن اينكه در زندگي انسان اموري پيش مي‌آيد كه مقدر شده و حتما‌ً واقع مي‌شود كه حتي انسان فكر آن را هم نمي‌كند. عالِمِ به اين مطلب، ديگر از پيش‌آمدهاي ناگوار، جزع و فزع ندارد.

شهادت امام علي النقي(عليه‌السلام)

بنابر قول شيخ صدوق و وبعضي ديگر، معتمد عباسي برادر معتز، آن حضرت را مسموم كرد و در وقت شهادت آن امام غريب، غير از امام حسن عسكري(عليه‌السلام)، كسي نزد بالين آن جناب نبود و چون حضرت از دنيا رحلت فرمودند، جميع امرا و اشراف حاضر شدند و امام حسن(عليه‌السلام) در جنازه‌ي پدر بزرگوارشان،‌ گريبان چاك زدند و خود متوجه غسل و كفن و دفن والد بزرگوار خويش گشتند و آن جناب را در حجره‌اي كه محل عبادت آن حضرت بود، دفن كردند.

تلاش‏ها و مبارزات فرهنگی امام هادی علیه‏السلام

چهل حديث گهربار منتخب از امام دهم(ع)

 

نظر شما درباره اين خبر

 

 
 
نام فرستنده
پست الكترونيك  
نظر شما
 
 

همایشها

 

سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره بین المللی تخصصی علوم زمین

 

 

Copyright © 2005 Buali Sina University. All rights reserved